خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود

۲۹ آذر ۱۳۸۸

در مقابل سیاهی ها و سیاه دل های روزگار است که عیارمردان بزگ محک میخورد و عیار آیت الله منتظری با دقیق ترین محک,  یعنی قضاوت مردم سنجیده شد.و روسفیدی منتظری در پیشگاه قضاوت مردم و دل های روشن رو سیاهی را برای زغال گذاشت. روحش شاد…

خوشا آنکه همچون تو مست از جهان می رود

خوشا آنکه همچون تو مست از شراب الست از جهان می رود

خوشا آنکه همچون تو در خواب مست

به دور از غم هرچه هست از جهان می رود

کسی با خود از این جهان ارمغانی نبرد

خوشا آنکه همچون تو با جام و نامی به دست از جهان می رود


اعتیاد به فیسبوک

۲۳ آذر ۱۳۸۸

داستان اعتیاد من به فیسبوک الز اینجا شروع شد…

لینک های مرتبط

۲۳ آذر ۱۳۸۸

در زندگی لحظاتی است که دهان آدم از وقاحت و پر رویی بعضی ها باز نمیماند, جر میخورد ! عکس از صفحه خبر شماره ۴۰۹۸۸ رجانیوز. خودتان ببینید و بخندید, گریه کنید, نمیدانم! هر کاری دلتان میخواهد بکنید. من که مانده ام!

ایرانی بازی!

۱۹ آذر ۱۳۸۸

روی تخت تزریقاتی خوابیده بودم تا آمپول زن اسلحه به دست بیاد و آمپولم رو بزنه. همینجور که دراز کشیده بودم یاد دوران بچگی افتادم که برای یک آمپول ناقابل چه کولی بازی ها که در نمی آوردم و تا باج نمیگرفتم آمپول نمیزدم. باج هم همیشه یک ماشین پلاستیکی بود که از مغازه قدیمی و درب و داغون زیر تزریقاتی برام میخریدند. یاد پیرمرد فروشنده با اون عینک ته استکانی افتادم که هر وقت میدیدمش نمیدونستم باید بخاطر داشتن یک ماشین پلاستیکی در دقایق آینده  خوشحال باشم و یا بترسم از بلایی که قراره سرم بیاد. یاد تزریقاتی هیکل گنده افتادم با اون صورت ماه گرفته که آدم بزر گ ها هم  از دیدن هیبت اش با آمپولی که به دست اش بود به طرف آدم می اومد به وحشت می افتادند. چه برسه به من پسر بچه ته تغاری ترس از آمپول!

تو همین حال و هوا بودم که با صدای عربده خودم رو جمع و جور کردم. مونده بودم چی شده ! میخواستم ببینم چی شده که همون صدا با فریاد گفت: همیشه باید ایرانی بازی در بیارید؟! اگر این کار ها رو نکنید که نمیگن ایرانی هستید!

پیش خودم فکر میکردم چی شده  که صدا دو باره عربده زد: تو مثلا آمپول زنی؟ نمیدونی پنیسیلین رو با بی حسی میزنند؟

و صدای مرد آمپول زن که آروم گفت: آقا این فقط یه آمپول پنیسیلین ۸۰۰ بود! اصلا درد نداره! پنیسیلین رو اگر با بی حسی بزنید اثراش از بین میره!   و مرد که با صدای بلندتر گفت: مرتیکه آمپول درد نداره؟ میخوای بزنم به خودت ببینی چه دردی داره؟ آی پام… فلج شدم!

و  من به یاد خودم افتادم که به عشق یک ماشین پلاستیکی صدام در نمیومد و درد آمپول و اون تزریقات چی ترسناک رو تحمل میکردم! و به فکرعبارت ایرانی بازی! فرو رفتم .  واقعا ایرانی بازی یعنی چی؟ یعنی تزریق آمپول پنیسیلین ۸۰۰ بدون بی حسی؟ یا عربده زدن یک مرد گنده بالغ وسط درمانگاه از درد آمپول؟ چه ذهنیتی از ایرانی داریم که همه حس ها و تعاریف ناجور و بدمون رو به ایرانی بازی تعبیر میکنیم؟  دوست داشتم برم ازش بپرسم : آقا؟ ایرانی بازی یعنی چی؟ اما دست اش رو به دیوار گرفته بود و لنگ لنگان داشت میرفت. گمونم باباش دم در با یک ماشین پلاستیکی منتظراش بود.

نمایشگاهی که دیدن ندارد

۲۷ آبان ۱۳۸۸

امسال برعکس سال های پیش به نمایشگاه کتاب نمیروم. چون این نمایشگاه را با این وضعیت توهین به شعور خودم میدانم. نمایشگاهی که شلوغ ترین غرفه اش , غرفه فروش سی دی و کارتون باشد نمایشگاه کتاب نیست.آن هم نمایشگاهی که بیشتر برازنده نام نمایشگاه کتاب های مذهبی است تا نمایشگاه کتاب . نمایشگاهی که جای کتاب های نویسندگان بزرگ ایران در آن خالی است.

نمایشگاهی که از زیر ذره بین این ارشاد رد شده باشد دیدن ندارد. شما اگر میخواهید بروید. اما من به دیدن این نمایشگاه نمیرم!

غم نان اگر بگذارد

۱۷ آبان ۱۳۸۸

قبول دارم آزادی هنوز برای خیلی ها یک کلمه پنج حرفی بیشتر نیست. قبول دارم خیلی هایی که در همین هوا نفس میکشند  شرایط حاکم را قبول دارند و پذیرفته اند. قبول دارم داشتن اینترنت پرسرعت برای خیلی ها در اولویت صدم زندگیشان هم نیست. قبول دارم خیلی ها در همان حال و هوای سال های جنگ مانده اند و هنوز بسیجی برایشان لشکر مخلص خداست. فبول دارم استفاده روزنامه برای خیلی ها شستن شیشه است. قبول دارم خیلی ها هنوز اسم فیسبوک, توییتر, بالاترین , فرنفید و … به گوششان هم نخورده است. قبول دارم هنوز خیلی ها مرجع اخبار موثقشان رسانه ملی است.قبول دارم خیلی ها با اطلاع رسانی آزاد که هیچ, حتی با واژه های اطلاع رسانی و آزاد هم بیگانه اند.قبول دارم برای خیلی از جوان های ما اینترنت یعنی یاهو مسنجر, همفکری یعنی مخ زنی, همدلی یعنی دختر همسایه, آزادی یعنی سیگار کشیدن تو اتاق, فیلم یعنی فیلم س@وپر . قبول دارم برای خیلی از مردم ما زندگی یعنی از بوق سگ دویدن برای قسط ماشین و جهیزیه و هزار کوفت دیگه. زندگی یعنی فرار از نگاه بقال سر کوچه بخاطر چوب خط پر شده از جنس های نسیه. زندگی یعنی غم نان …  آره, قبول دارم همه اینها هست.

اما توهم قبول داری که اگر این آدم های اینترنت ندیده که اسم و آی دی فیسبوک ندارند, که نمیدونند بالاترین اسم ده بالای کدوم آبادیه. که نمیدونند و براشون هم مهم نیست که بدونند. همین آدم های پایین شهر وقتی چند ماه حقوق نگرفتند, وقنی بچه شون چند شب گرسنه خوابید, وقتی زورشون حتی به خریدن نان هم نرسید چی میشه؟ میدونستی کاری به مدارا و صلح جنبش  سبز نداره؟ قبول داری مثل دانشجو نیست که با باتوم تو سرش میزنی و در جوابت شعار میده؟ اونوقته که دستش رو تیزی سر میخوره تا خشم  و عقده اش رو بخاطر نگاه سنگین و گرسنه شب قبل بچه اش خالی کنه. اونوقته که باتوم ات جواب داره. اونوقته که میشی پوست و گذرت میافته به دباغ خونه.اونوقته که …

حتی نمیخوام تصورش کنم . میدونم که نه من, نه حتی تو اونوقت رو با دلیل های خودمون دوست نداریم. اما میبینم که اونوقت  نزدیکه. نزدیک تر از باتوم تو به سر و کمر من. نزدیکتر از نفرت من به تو.

خاله زنک بازی چیست؟

۲۶ مهر ۱۳۸۸

شما تا حالا خاله زنک دیدید؟ میدونید معنی خاله زنک چیه؟ بذارید قضیه رو کمی باز کنیم.

یک خانوم چادر به سر (از این چادر ها که تو خونه وقت نماز سر میکنندو باهاش برای خرید هم بیرون میرند) رو تجسم کنید که تو میوه فروشی محل همسایه اش رو دیده و دارند با هم حرف میزنند (خاله زنک بازی میکنند):

- شنیدی زهرا خانوم و شوهرش کارشون به جاهای باریک کشیده؟

- راست میگی خواهر؟ قضیه جدیه؟

- آره خواهر! زهرا خانوم حتی حاظر نیست یک لحظه دیگه با شوهرش زندگی کنه!

- وا! پناه بر خدا! اینا که تا همین ۴ ماه پیش دست تو دست هم بیرون میرفتند و چیک تو چیک بودند!

- چی بگم والا خواهر! میگن حسین آقاشون دست بزن پیدا کرده ! بیچاره زهرا خانوم رو به قصد کشت کتک میزنه!

- خدا مرگم بده! حسین آقا که از این اخلاق ها نداشت؟! مرد آرومی بود. صبح با پرایدش میرفت مسافر کشی شب بر میگشت!

- آره دیگه! میگن از وقتی تو انتخابات شورای محل رای نیاورده خلقش تنگ شده! بهونه میگیره! دست بزن پیدا کرده…

…….

خوب. تا اینجا رو تجسم کردید؟ حالا میخوام این تجسم رو با یک عکس نشونتون بدم. عکسی از خبرگزاری رجانیوز که دقیقا معنای خاله زنک بازی رو عینیت بخشیده.

بعد از ماجرای خروج نرگس کلهر از کشور رسانه های خاله زنک که همیشه ادعای سست شدن بنیان خانواده در غربشون گوش فلک رو کر کرده بود بدجوری ضایع شده شدندو افتادند به خاله زنک بازی. عکس رو ببینید. نمیدونم شما اسمی بجز خاله زنک بازی برای این حرکات سراغ دارید؟ واقعا بعضی ها برای خاله زنک بازی پول میگیرند؟

برای مشاهده عکس در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

خلاصه ای از دیدار با قیصر سینمای ایران; مسعود کیمیایی

۲۱ مهر ۱۳۸۸

امروز ۲۰ مهر , روز شیراز بود و شیراز یک مهمان ویژه داشت. استاد مسعود کیمیای به همراه پیر سپید موی سینمای ایران جمشید مشایخی و چند نفر از بازیگران بیست و هفتمین فیلمش یعنی محاکمه در خیابان به شیراز آمده بودند تا در بزرگداشت استاد و مراسم رونمایی از تمبر ایشان شرکت کنند.

به همراه ایشان منقد سینما دکتر امید روحانی هم به شیراز آمده بود و در جلسه پرسش و پاسخ و تجلیل از ایشان شرکت کند. جلسه با پخش گزیده ای از صحنه های قیصر, گوزنها و سلطان شروع شد.

ادامه مطلب »

Improve the web with Nofollow Reciprocity.